خرید بک لینک
ای جماعت و! راز هستی و را به رویی و خوب و زیبا و دیده و ام آنچه پنهان از فلاطون بوده من بلوا و پیدا دیده ام آن که می گوید که جان از یک جهانِ آسمانی آمده راست می گوید که من جان را در آن چشمان شهلا دیده ام در ک

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 19:23

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی عاشق و شو ار نه روزی و کار جهان و سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 19:23

شب از شبهای پاییزیست.
از آن همدرد و با من مهربان شبهای اشک آور،
ملول و خستهدل، گریان و طولانی.
شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد،
و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی.

من این میگویم و دنباله دارد شب.

خموش و مهربان با من
به کردار پرستار وی سیه پوشیده پیشاپیش، دل برکنده از بیمار،
نشسته در کنارم، اشک بارد شب.
من این میگویم و دنباله دارد شب.

اخوان ثالث

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 19:23

روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران و یاد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانگ نوش شادخواران یاد باد گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم د

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 19:23

«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته و زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»

استاد شفیعی کدکنی

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 19:23

او می زند بر"ساز"و من، مستِ تماشا و می شوم!با هر"سکوتش"بی امان،غرقِ تمنا می شوم!سوزِ"مُرکّب گردی"اش، آتش به جانم می کِشدهر"گوشه"می گردد دلم، در"شور"پیدا می شوم!"افسوس.."می ماند به جان،"ای کاش.." میخشک

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 19:23

صفحه بندی